سه شنبه 24 اردیبهشت 1392

تو آهسته امدی و...

   نوشته شده توسط: بانوی خاص    


تو آهسته و پاورچین پاورچین آمدی

پا به قلب تنهایم گذاشتی

ذره ذره ته نشین شدی

و تمام قلبم را از ان خود کردی

آمدی 

تمام زندگی ام شدی

زندگی سوت و کوری

که پیش از تو بوی مرگ می داد

آمدی و جان تازه ای دمیدی

به این قلب مرده

تو رویا بافتی و من باورش کردم

قصر آرزوها ساختی و من ملکه ی ان شدم

شاهزاده ی سوار بر اسب شدی 

و من مشتاق آمدنت 

یک روز اهسته و پاورچین پاورچین آمدی

شبیه یک نسیم بهاری

نسیمی که طوفانی کرد

دل تنهایم را

دل بی کسم را

تو آهسته امدی

و من آرام آرام عاشقت شدم

و ذره ذره ی وجود خسته ام 

بودنت را فریاد زد

بودنت را ...

میان این لحظه های تنهایی

میان سکوت مرگبار دیوارهای این خانه

تو آهسته و پاورچین پاورچین آمدی

و قدم هایت به آتش کشید

این قلب بی قرار را

این جان خسته را

تو آهسته آمدی

و آهسته تر رفتی

به آرامی بازدم یک نفس

به کوتاهی یک پلک زدن

رفتی

و فکر نکردی

که من با قلبی که تو تمام ان شده ای

با دلی که شکسته ای

با جان فرسوده ای که عشق تو آن را به آتش کشیده

با چشم های تلخی

که رفتنت دوباره ان را بارانی کرده

چه کنم ؟

تو آهسته رفتی

به آرامی روزی که پا به زندگی سرد و ساکتم گذاشتی

تو رفتی نازنین

و من به انتهای راه رسیده ام

با دست هایی سرد

با دلی بی قرار

با چشم هایی بی فروغ

تو رفتی

و من امیدی برای ماندن

برای بازگشت نفس

برای زندگی دوباره

برای دیدن فرداها ندارم

تو آهسته و پاورچین پاورچین آمدی و ...





برچسب ها: مخاطب خاص ندارد ،

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.